تاريخ : جمعه ۱۳٩۱/٤/٢۳ | ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده گل : A I D A

محمد غفاری معروف به کمال‌المُلکنقاش ایرانی (زاده 1227 - درگذشته 1319) یکی از مشهورترین و پر نفوذترین شخصیت‌های تاریخ هنر معاصر ایران به شمار می‌آید. وی در یکی از خانواده‌های هنرمند و سرشناس در کاشان چشم به جهان گشود. غفاری پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی در کاشان به همراه برادر بزرگترش به تهران آمد و در دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل داد. پس از گذشت سه سال تحصیل وی در دارالفنون، هنگامی که ناصر الدین شاه از این مدرسه بازدید می‌کرد، کار او را پسندید و وی را به دربار فراخواند.

با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص به وی داده شد و پس از چندی تاثیر آثار محمد غفاری سبب گردید تا ناصرالدین شاه خود به شاگردی وی در آید و او را در ابتدا به لقب نقاش‌باشی و سپس به لقب کمال الملک منصوب کند. در مدت حضور وی در دربار، او ۱۷۰ تابلو کشید که معروف‌ترین آن‌ها تالار آینه می‌باشد و اولین تابلوییست که آن را امضا کرده است.

پس از مرگ ناصرالدین شاه و به سلطنت رسیدن مظفر الدین شاه، کمال الملک برای ادامه تحصیل در زمینه نقاشی و زبان فرانسوی و همچنین بازدید از موزه ها، عازم اروپا شد. او در مدت سه سال در ایتالیا، فرانسه و مدت کوتاهی در اتریش زندگی کرد و در طی این مدت با بازدید از موزه‌های مهم شهرهای فلورانس، رم و پاریس، از آثار نقاشان برجسته‌ای چون روبینس، تیسبن و رامیراند در حدود دوازده کپی نقاشی کرد.

بازگشت کمال الملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه می‌شود. در این هنگام کمال الملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه می‌شود.در نهایت در اردیبهشت ۱۳۰۷ وی به روستای حسین آباد نیشاپورتبعید شد و مابقی عمر خود را در آنجا گذراند. وی در سال1319 در سن ۹۵ سالگی در گذشت و پیکر او را در کنار عطار نیشاپوری به خاک سپردند.

برای دیدن پاره ای از نقاشی های استاد، به ادامه مطلب بروید.



دوست خوشکلم بیا ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٠ | ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده گل : A I D A
مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند...

سربازان مانع ورودش می شوند !

خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟

پس از گزارش سربازان به خان ؛ وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند...

مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد : چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟

مرد با درشتی می گوید دزد ، همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم !

خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟!

مرد می گوید من خوابیده بودم!!!

خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟

مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود ...

مرد می گوید : من خوابیده بودم ، چون فکر می کردم تو بیداری...!

خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید : این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم...
 


تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٠ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده گل : A I D A

* درِ خانه ی کسی بدزدیدند. او برفت و در مسجدی برکند و به خانه میبرد.

گفتند چرا در مسجد برکنده ای؟ گفت: درِ خانه من دزدیده اند و خداوند این در،

دزد را میشناسد، در را به من سپارد و در خانه خود بازستاند.چشمک

*****************

* شخصی از مولانا عضدالدین پرسید: چونست که مردم در زمان خلفا دعوی خدائی

و پیغمبری بسیار می کردند و اکنون نمی کنند؟

گفت: مردمِ این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر.لبخند

*****************

* درویشی به در خانه ای رسید. پاره نانی بخواست. دخترکی در خانه بود

گفت: نیست. گفت: چوبی هیمه ای. گفت: نیست. گفت: پاره ای نمک. گفت: نیست.

گفت: کوزه ای آب. گفت: نیست. گفت: مادرت کجاست؟ گفت: به تعزیت خویشاوندان رفته است.

گفت: چنین که من حال خانه ی شما می بینم، ۱۰خویشاوند دیگر می باید به تعزیت شما آیند.یول

*****************

* خراسانی به نردبان در باغ دیگری میرفت تا میوه بدزدد

 

خداوند باغ برسید و گفت: در باغ من چکار داری؟ گفت: نردبان می فروشم.

گفت: نردبان در باغ من می فروشی؟ گفت: نردبان از آن من است، هر کجا که خواستم میفروشم.خوشمزه

*****************

*ظریفی مرغی بریان در سفره ی بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمیخورد.

گفت: عمر این مرغ بریان بعد از مرگ درازتر از عمر اوست پیش از مرگ.نیشخند

*****************

*شخصی دعوی نبوت کرد. پیش خلیفه اش بردند. از او پرسید که معجزه ات چیست؟

گفت: معجزه ام این که هرچه در دل شما میگذرد مرا معلوم است.

چنانکه اکنون در دل همه میگذرد که من دروغ می گویم.لبخند

منبع:طنز ایران



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٤ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده گل : A I D A

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٤ | ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده گل : A I D A

 

 

 

 



  • ایکس باکس | قالب بلاگ اسکای


  • نمایش وضعیت در یاهو

    
  • انجمن


  • ساعت فلش

    
  • انجمن


  • برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


    دریافت كد گالری عكس در وب

    
  • انجمن
  • 
  • انجمن
  • 
  • انجمن
  • عشق سنج آنلاین

    Google

    در اين وبلاگ
    در كل اينترنت
    
  • انجمن
  • اوقات شرعی

    تماس با ما
    
  • انجمن
  • کد نمایش آب و هوا

    کد نمایش آب و هوا

  • ابزار صلوات
  • 
  • انجمن